ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی
بیوفا نگار من ، میکند به کار من خندههای زیر لب، عشوههای پنهانی
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم درقمارعشق ای دل،کی بودپشیمانی؟
مازدوست غیرازدوست،مقصدی نمیخواهیم حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
رسم وعادت رندیست،ازرسوم بگذشتن آستین این ژنده، میکند گریبانی
زاهدی به میخانه، سرخ روز میدیدم گفتمش:مبارک باد بر تو این مسلمانی
زلف و کاکل او را چون به یاد میآرم مینهم پریشانی بر سر پریشانی
خانهی دل ما را از کرم، عمارت کن! پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمیشاید بر دل بهایی نه هر بلا که بتوانی
شیخ بهایی
قصه ی وکیل صدر جهان که متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید روکشان که کار جهان سهل باشد عاشقان را
این روایت بگونه ای به خاندان صدر که سالیان در بخارا حاکم بودند نسبت داده میشود که در آن یکی از دوستان نزدیک "صدر جهان" که از او به "وکیل صدر جهان" یاد شده، به جنایتی متهم میشود و چون نمیتواند ثابت کند که مقصر نیست از ترس جان فرار میکند و پس از ده سال از شدت عشق به "صدر جهان "، پشیمان راه بخارا در پیش می گیرد و نصیحت ناصحان در وی اثر گذار نمیشود....
شارحان در باب این داستان گفته اند که عشق وکیل صدر جهان به دوست قدیمی و شدت این ارادت به عشق مولانا و شمس میماند و بنا بر نص صریح ابیات قصد از بخارا منبع دانش و دانایی است این داستان سراسر حاوی ابیاتی است که مولانا در حاشیه ی داستان اصلی چند بیتی به نصیحت و نتیجه گیری پرداخته است.
در بخـــــــارا بنده ی صدر جهــان متهم شد گشت از صدرش نهان
مدت ده سال سر گردان بگشت گه خراسان گه کهستان گاه دشت
دنباله در ادامه مطلبادامه مطلب ...
اگر گوینده بودم لکنت
زبان می گرفتم و عشق را در طول برنامه چند
بار تکرار می کردم.
اگر کارمن انتقال خون بودم به همه یک قطره عشق تزریق می کردم.
اگر صندوقدار بودم راز عشق
را با هزار رمز در صندوق دلم نگه می داشتم
اگر دیوانه بودم عشق را با
خود به زنجیر می کشیدم.
اگر خواننده بودم تنها از عشق
می خواندم
اگر خطاط بودم واژه ی عشق
را با عشق می نوشتم.
اگر وکیل بودم همیشه وکالت عشق
را به عهده می گرفتم.
اگر مسافر بودم تنها با عشق
همسفر می شدم.
سحر نام تمام دختران دنیاست
سحر جان نکاتی هست که باید بدانی ، هرچند که می دانم می دانی پس هدف از این نوشته فقط یادآوری دانسته های توست
تمامی انسانها در طول کار و زندگی خود انتظاراتی دارند که برآورده نشده است که اغلب زمینه ساز ناخشنودی های آنان بوده است لذا درصدد برآمدم تا راهی را برای ارتباط بهتر با تو پیدا کنم پس تصمیم گرفتم برایت نامه ای بنویسم .تا آنجا که می دانم واقعیت مانند هوا می ماند آن را نمی توان تغییر داد و بجای صرف انرژی جهت مبارزه با واقعیتها باید آن را بپذیری و به زندگی ات ادامه بدهی لذا برای این که موضوع را بیشتر برایت روشن کنم از مدیریت فردی شروع می کنم.
مدیریت فردی :
همه ما برای زندگی خود برنامه منظمی داریم و اهدافی که درذهن می پرورانیم و تلاش می کنیم که به آنها دست پیدا کنیم لذا دقت کن که نکات ذیل را به خاطر بسپاری
1- هدف خود را تعریف کن
2- هدفت را مجهول و مبهم نگذار و به روشن ترین شکل ممکن آن را برای آینده تعریف کن
3- اقدامات خود را در جهتی قرار بده که به آن هدف برسی
دنباله در ادامه مطلب
ادامه مطلب ...
به نام خداوند بخشنده مهربان
خلوت من
۱-هروقت گریه می کنم سبک می شوم،عجب وزنی داره این چندقطره اشک !
۲-به دنبال واژه مباش ...کلمات فریبمان می دهند وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود فاتحه کلمات رابایدخواند.
قلب ها رادریابید.
3-دوباره سیب بچین حوا،
خسته ام ....
بگذارازاین جا هم بیرونمان کنند...
وصیت نامه عجیب حسین پناهی
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
دنباله در ادامه مطلبسید محمدحسین بهجت تبریزی متولد سال 1285 در تبریز است.
این شاعر ایرانی اهل آذربایجان متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) بود و به زبانهای فارسی و ترکی آذربایجانی شعر می سرود.
او 27 شهریور سال 1367 در گذشت وبنا به وصیتش در مقبرةالشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. در ایران روز درگذشت این شاعر معاصر را "روز شعر و ادب فارسی" نامگذاری کردهاند .
دنباله در ادامه مطلب
متن نامه ی چارلی چاپلین به دخترش