ادامه مطلب ...
دوستان همکلاسی سلام.سلامی به وسعت دشت جازموریان و جلگه ی بمپور و درودی به بلندای تفتان همیشه سرفراز و جبال بارز همیشه قهرمان و پیامی به جیرفت کهن وباستانی.
دوستان عزیزهمانطوری که استادگرامی دکتر طبسی درجلسه ی هفته گذشته اعلام نمودند موضوعات پایان نامه های خود را حداکثر تا جلسه پایانی ترم یعنی 5 خرداد90 با تکمیل نمودن فرم پروپوزال با مداد با انتخاب حداقل یک موضوع وحداکثرسه موضوع،با خود به همراه داشته باشند تا حقی از کسی ضایع نگردد. لازم به یادآوری است که موضوعات انتخابی باید در سایت ایران داک جستجو شود در صورت ثبت نبودن در ایران داک موضوع برای پایان نامه قابل پذیرش خواهد بود.در راستای رسالت دوستی و هم کلاسی و داشتن اعتماد متقابل برای دوستانی که دسترسی به اینترنت ندارند می توانند موضوعات خود را شخصا" به اینجانب کتبا" و یا از طریق بخش نظرات وب اعلام نمایند تا در سایت ایران داک جستجو نمایم ونتیجه را به آنها اعلام نمایم.
توصیه اینجانب به دوستان همکلاسی این است که ؛ نظر به اهّمیّت سرّی وشخصی بودن موضوعات پایان نامه ها ازطریق کافی نت ها و محیط های عمومی اینترنتی هرگز اقدام به جستجو ننمائید.
برای رفتن به سایت ایران داک روی این لینک کلیک نمائید. www.Irandoc.ac.ir
ادامه مطلب ...
چرا اینگونه خاموشی،برایت ناله هادارم
مرا اینگونه باورکن
خیال باورم سرد است
فقط باناله ی گرمت دوباره گرم خواهدشد
عزیزنازنین من زبانی آتشین برگیر
و این شولای درویشی را
همیشه از تنت بر کن
زبان زخم دنیا را به تیغی آتشین بر کن
من ازسردی و خاموشی بسی بیزار و بیمارم
برای باور سردم
مزاجی نرم می خواهم
نه صفرایی،نه سودایی که از آنان نیز بیزارم
ثبت شده در تاریخ پنجشنبه 19 اسفند 1389 به شماره سریال 122487 در سایت شعرنو
شعرنویعنی بهانه بابیانی عامدانه
شعرنویعنی طراوت بازبانی شاعرانه
شعرنویعنی صداقت بابیانی صابرانه
شعرنویعنی اصالت بانگاهی عاشقانه
شعرنویعنی ظرافت بانگاهی ناقدانه
شعرنویعنی لطافت بابیانی صادقانه
شعرنویعنی دری نوباسرودی جاودانه
شعرنویعنی تبلور،درک احساس زمانه
ثبت شده در تاریخ یکشنبه 1 اسفند 1389 به شماره سریال 120504 در سایت شعرنو
آدرس : http://www.shereno.com/12670/12410/120504.html
دوباره منم وقلم وشعرهایم که فرشی است تا عرش کبریایی تو.
نمی
دانم این دل چه می خواهدکه هرروز باشقایق ها به استقبال نجوا باتو می
آید.آیادستان سردم راهنگامی که به سوی درگاهت بلند بود وتا ابرها می رسید
به یاد داری؟
آیا زمانی که خورشید با دستان گرمش صورتم را که پوشیده از اشک بود نوازش می کرد به یاد داری؟
آیا شب ها که به امید نجوای با تو به آسمان سفر می کردم وستاره ها برایم لالایی می خواندند به یاد داری؟
من
همان آخرین شعری هستم که برای ستایش تو سروده شده ام فقط وفقط یک مصراع می
خواهم فقط یک مصراع تا غزلی شوم وبه عرش تو برسم.باز هم مثل همیشه در عمیق
ترین دره زندگی دستم را بگیر واز افتادن در پرتگاه نجاتم بده.
وقتی غزل شدم اسمی برایم انتخاب کن وصدایم بزن تا به سویت پرواز کنم.
یادت باشد که بالهای پروازم سال هاست تیر خورده یک بال سالم هم به من هدیه بده تا راحت تر بیایم.
راستی
تصمیم گرفتم دیگربدون هیچ قافیه ای باتوسخن بگویم پس شایددیگر غزلی
نگفتم.شعرهای سپیدم راسریع تر برایت می سرایم تازودترفرش اشعارم تاعرشت
برسد.
برای آخرین مصراع غزلم می نویسم:معبود من دستان افتاده ام را بگیر....
ثبت شده در سایت شعر نو به آدرس :
http://www.shereno.com/news2.php?op=show&id=11005
ادامه مطلب ...